تبليغاتX
˙•▪•● شهر عشق ●•▪•˙
*•.¸تقدیم به کسی که نبود اما حس بودنش به من شوق زیستن داد¸.•*´

زندگی زیباست ،زندگی را دوست دارم

 

گر چه میدانم که در این زندگانی

 

شادمانی نیست
گر چه میدانم سراسر رنج وناکامی است

 

زندگی را دوست دارم ، زندگی زیباست

 

چون "تو" در آغوش گرم زندگانی ، زندگی داری

 

زندگی زیباست ، زندگی را دوست دارم

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 28 فروردین1386ساعت 18:33 توسط ..:: •*تینا*• ::..

دیشب داشتم تو گورستان عشق قدم میزدم

 خيلي تعجب کردم تا چشم کار مي کرد قبر بود . پيش خودم گفتم يعني اين قدر قلب

شکسته وجود داره ؟؟ همين طور که مي رفتم متوجه يک دل شدم انگار تازه خاک شده بود .

جلو رفتم و ديدم روي سنگ قبر چند تا برگ افتاده کنار قبر نشستم و براش دعا کردم

 وقتي برگ ها را کنار زدم ديدم .... اون دل همون کسي بود که باعث شده بود دل من خيلي

پيش ها بميره!!!..




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 28 فروردین1386ساعت 17:55 توسط ..:: •*تینا*• ::..

جلسه محاكمه عشق بود

 و عقل قاضی ، و عشق محكوم ....

 به دلیل تبعيد به دورترين نقطه مغز يعنی فراموشی ، قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع كرد به طرفداری از عشق ، آهای چشم مگر تو نبودی كه هر روز آرزوی دیدن چهره زیبایش را داشتی ، ای گوش مگر تو نبودي كه در آرزوی شنيدن صدايش بودی وشما پاها كه هميشه رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد ؟
همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند ، تنها عقل و
قلب در جلسه ماندند عقل گفت: ديدی قلب همه از عشق بی زارند ، ولی متحيرم با وجودی كه عشق بيشتر از همه تورا آزرده چراهنوز از  او حمايت ميكنی !؟
قلب ناليد و گفت: من با وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتی هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و

 

فقط با عشق ميتوانم يك قلبی واقعی باشم

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 28 فروردین1386ساعت 17:45 توسط ..:: •*تینا*• ::..