تبليغاتX
˙•▪•● شهر عشق ●•▪•˙
*•.¸تقدیم به کسی که نبود اما حس بودنش به من شوق زیستن داد¸.•*´

عاشق شد و عشق قطره قطره پشت دلش جمع شد و یک روز رسید که قلش ترک برداشت و عشق از شکاف دلش بیرون ریخت.

سیلی ازعشق راه افتاد و جهان را عشق برد. فردای آن روز خدا دوباره جهانی تازه خلق کرد.

مردم اما نمی دانند جهان چرا این همه تازه است. زیرا نمی دانند که هر روز کسی عاشق می شود و هر روز سیلی از عشق راه می افتد و هر روز جهان راعشق می برد و خدا هر روز جهانی تازه خلق می کند.  




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 19 خرداد1386ساعت 13:53 توسط ..:: •*تینا*• ::..

شاگردی از استادش پرسید  ))عشق چیست؟))
استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که
نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني
!
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.

استاد پرسيد: چه آوردي؟
و شاگرد با حسرت جواب داد:  هيچ! هر چه جلو مي رفتم، خوشه هاي پر پشت تر مي
ديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم .
استاد گفت: 
عشق يعني همين!

شاگرد پرسيد:  پس ازدواج چيست؟
استاد به سخن آمد که :  به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمي تواني به عقب برگردي
! 
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهي با درختي برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت:  به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم.

استاد باز گفت:  ازدواج هم يعني همين!!

(نظر يادت نره . مرسي ! )




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 19 خرداد1386ساعت 13:50 توسط ..:: •*تینا*• ::..

تو مرا می فهمی

من تو را می خواهم وهمین ساده ترین قصه یک انسان است

تو مرا می خوانی

من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم می دانی تا ابد در دل من می مانی




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 19 خرداد1386ساعت 13:39 توسط ..:: •*تینا*• ::..

وقتي خدا داشت بدرقم مي كرد بهم گفت جايي كه ميري مردمي داره كه مي شكننت ، نكنه غصه بخوري من همه جا باهاتم

تو تنها نيستي

تو كوله بارت عشق ميذارم كه بگذري ،

 قلب مي ذارم كه جا بدي،

اشك مي ذارم كه همراهيت كنه

و

مرگ مي ذارم كه بدوني بر ميگردي پيشم....




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 19 خرداد1386ساعت 13:31 توسط ..:: •*تینا*• ::..

 

روزي کـه دلـم پيش دلت بود گرو

                    دستان مـرا سخت فشردي کـه نرو

                                            روزي که دلت به ديگري مايل شد

                                                              کـفـشـان مـرا جفت نمودي که برو...




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 16 خرداد1386ساعت 19:19 توسط ..:: •*تینا*• ::..

از من پرسید برای چه زنده ایی؟ خواستم بگویم برای تو... ولی گفتم برای هیچ. دوباره سوال کرد برای چه زنده ایی؟ می خواستم فریاد بزنم برای تو... ولی گفتم برای هیچ. به او گفتم تو خود برای چه زنده ایی؟ در حالی که درون چشمانش اشک حلقه زده بود گفت برای آن کسی که برای هیچ زنده است

 

واسه تو زنده ام...!!




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 16 خرداد1386ساعت 19:11 توسط ..:: •*تینا*• ::..

نظر شما راجع به عشق و ازدواج چيه؟

من در پست بعدي ام داستاني در مورد همين موضوع واستون توي وبلاگ ميذارم .خيلي متن قشنگيه . اميدوارم خوشتون بياد....




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 16 خرداد1386ساعت 11:41 توسط ..:: •*تینا*• ::..

هفت نصيحت مولانا :

1- گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود ) 2- باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد) 3- اگركسي اشتباه كردآن رابه پوشان (مثل شب ) 4- وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ ) 5- متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك ) 6- بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا ) 7- اگرمي خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه)

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 16 خرداد1386ساعت 11:37 توسط ..:: •*تینا*• ::..

نگاه كن !!

چشماتو هم بذار رفیق

بیا تا بچگی کنیم

بیا تو قضه های کارتونی زندگی کنیم .

 

بیا شنل قرمزی را بدزدیم از پنجه ی گرگ

آخه تو کلبش هنوزم ، منتظر مادر بزرگ

 

بیا تا مثل گالیور پا بذاریم تو لیلی بوت

نذار مسافر کوچولو گم بشه توی برهوت

 

نذار رابین هود ته کارتون ما اسیر کنن

نذار پلنگ صورتی رو با ماهی مرده سیر کنن!

 

دنیای کارتونا قشنگ

دنیای ما سیاه و زشت

کاش کسی زندگیمو نو

شبیه کارتون می نوشت

 

بگو که تام سایر کجاست .

بگو کجاست ، ها کلبری

می خوام بازم سفر کنم .

به قصه ی تام وجری

 

سند باد قصه آخرش . نگفت که مقصدش کجاست .

هیشکی نفهمید گالیور عاشق فلرتیشیاست.

 

تورنادو شبهه می کشه

زورو هنور رو تر کشه

می خواد رو دیوار ستم

علامت Z بکشه !

 

ببین که عمر غولای کارتونی خیلی کم شده

بیا تولد بگیریم . پینوکیو آدم شده ؟

 

دنیای کارتونا قشنگ

دنیای ما سیاه و زشت

کاش کسی زندگیمو نو

شبیه کارتون می نوشت




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 16 خرداد1386ساعت 11:36 توسط ..:: •*تینا*• ::..

ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي؟ فقط خواستم بگويم تولدت مبارك. پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود.....

مادر دوستت دارم...!




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 16 خرداد1386ساعت 11:22 توسط ..:: •*تینا*• ::..