...........مامان دوستت دارم.........














يک بار براي ديدن دريا قدم به ساحل گذاشتي... اما امواج دريا هزاران بار براي بوسيدن قدمگاهت تا روي ساحل پیش آمدند.
دلم برات تنگ میشه اما هزاران بار بر قدمگاهت بوسه میزنم

میخوام برای چشمات، ستاره قربونی کنم
برای شام مهتاب، شهرو چراغونی کنم
میخوام میونه دستات، دستامو نقاشی کنم
برای با تو بودن، عشقمو حکاکی کنم
میخوام برای فردا، یه آسمون بسازیم
به نیت دلامون، برای هم ببازیم
میخوام صدای بارون تو لحظه جوون بگیره
شاید دلای خسته با این آروم بگیره
میخوام دوباره گم شم تو فکر با توبودن
چه رویای قشنگی، رویای با توبودن

دلم تنگ است
دلم تنگ است
دلم اندازه حجم قفس تنگ است.....
سکوت از کوچه لبريز است
صدايم خيس و باراني است.....
نمي دانم چرا در قلب من
پاييز اينقدر طولاني است.....

دلم تنگ است
دلم تنگ است
دلم اندازه حجم قفس تنگ است.....
سکوت از کوچه لبريز است
صدايم خيس و باراني است.....
نمي دانم چرا در قلب من
پاييز اينقدر طولاني است.....


پس از ديدار تو ، همواره شادمان بوده ام.........
ولي دائم در نگراني.........................................
نگران اين كه ، شايد از من نااميد شوي.................
كه دوستي مان به پايان رسد.................................
كه شايد از بودن با من شاد نباشي............................
نگران اين كه شايد براي تو اتفاقي بيفتد.........................
من عاشق تو شده ام....................................................
و شايد نگراني فراوان من...................................................
به خاطر عشق من به توست.................................................

دیگه تو چشمام نگاه نمیکنی
میدونم
میدونم میخوای زود بری که حتی فرصت نمیکنی
اشک رو تو چشمام ببینی
حالا که میخوای بری برو
دیگه نمیخوام تو چشمام نگاه کنی
چشمام همیشه واسه تو قصه داشت
ولی این قصه آخرو نخونده برو
فقط برو.....




سلام
يه سلام شاد شاد به همه اونايي كه مامانشون رو دوست دارن....
روز مادر رو به همه مادر هاي مهربون ايران تبريك مي گم و ميگم كه همه بدونن :
مامان جون خيلي دوستت دارم...........

دستهايم برايت شعر مينويسد اما تو هرگز نخواهي خواند
آتش عشق در چشمانم غوطه مي زند ولي تو هرگز نخواهي ديد
نه،
تو هرگز مرا نخواهي فهميد و من
با اين همه اندوه از كنارت خواهم گذشت
و باز تو درك نخواهي كرد

اگه معلم جغرافی بودم اسمتو رو بلند ترين قله ی دنيا می نوشتم
اگه معلم ادبيات بودم اسمتو تو تمام شعرام می آوردم
اگه معلم شيمی بودم اسمتو در گروه حلال ترين محلول ها قرار می دادم اگر معلم زيست بودم قلبت رو از مهربون ترين قلبها می نوشتم ...


اينجا براي از تو نوشتن هوا كم است
دنيا براي از تو نوشتم مرا كم است
اكسير من نه اينكه مرا شعر تازه نيست
من از تو مي نويسم و اين كيميا كم است

دستانم
درواهمه ای دفن می شود
آنگاه
لبانت را به چشم هایم پیوند می زنی
خاتمه کدام شعری
که بوسیدن راقدغن می کند؟
لبخند بزن
تاپرشوی از گذشته ها
کدام کوچه را
درچشمانت آغاز می کنی
که عبور از آن قدغن است ؟!
چشمانم
پایان گریه هاست
وما
درابتدای بوسه ای
مهربانی را
به کوچه های سبز هدیه می کنیم

عاشق عاشقي باش و
دوست داشتن را دوست بدار ،
از تنفر متنفر باش ،
به مهرباني مهر بورز
با آشتي آشتي کن و
از جدايي جدا باش

مهم اين نيست که تو اد ليست مسنجرمون چند نفر اد شدن.
مهم اينه که تو قلبمون فقط 1 نفر ادد شده باشه که با هم آن بشيم، باهم آرشيو زندگي رو دوره کنيم و با هم آف بشيم.
امّا بايد يادمون باشه پسورد دوستيمون رو جوري بسازيم که
کسي نتونه هکمون کنه

داستاني كوتاه اما بسيار زيبا...
روزي روزگاري در گوشه اي از شهري
دختري و پسري خيلي همديگر را دوست داشتند
اما پسر كور بود
پسر به دختر مي گفت اگر مي ديدمت خيلي بيشتر از اين دوستت
مي داشتم...
يه روز يه نفري پيدا ميشه و به پسره چشم اهدا ميكنه
پسره وقتي كه بيناشد ديد دختره هم كوره
بهش گفت برو نمي خوامت...
دختره گفت باشه ميرم
اما
مواظب چشمام باش....


نی نی ها عزيزترين فرشته های رو زمينن...
فکر کنم اشتباهی افتادن روی زمين...
آخه جاشون اينجا بين ماها نيست...
هی تو هم يه روزی فرشته بودی...

در کلاس ادبیات معلم گفت: فعل رفتن را صرف کن: رفتم ..رفتی.. رفت ساکت میشوم میخندم ولی خنده ام تلخ میشود استاد داد میزند خوب بعد ادامه بده و من میگویم: رفت... رفت... رفت رفت و دلم را شکست