:.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•..•*..*•. نت به نت می خوانم سمفونی بارش باران را...
و فریاد می کنم اوج دلتنگی ابرها را...
در صحنه دوم زندگی, پشت به پرده آبی آسمان...
و قلم در دست میگیرم...
از سر دلهره کودکانه...
شاید چند خطی عاشقانه کوتاه بنویسم...
:.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•..•*..*•.
تو را من چشم درراهم شبا هنگام که می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی و زان دل خستگانت راست اندوهی فراهم تو را من چشم در راهم شبا هنگام در آن دم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند در آن نوبت که بندددست نیلوفر به پای سرو کوهی دام... گرم یاد آوری یا نه. من از یادت نمی کاهم... تو را من چشم در راهم...
:.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•..•*..*•.
سهراب:
نشاني " خانه دوست كجاست؟" در فلق بود كه پرسيد سوار آسمان مكثي كرد رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شن ها بخشيد و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت: « نرسيده به درخت، كوچه باغي است كه از خواب خدا سبز تر است و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است، مي روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ سر به در مي آرد. پس به سمت گل تنهايي مي پيچي. دوقدم مانده به گل، پاي فواره جاويد اساطير زمين مي ماني و ترا ترسي شفاف فرا مي گيرد. در صميميت سيال فضا خش خشي مي شنوي. كودكي مي بيني، رفته از كاج بلندي بالا جوجه بردارد از لانه نور و از او مي پرسي: "خانه دوست كجاست؟" »
:.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•..•*..*•.
زندگي خالي نيست مهرباني هست، سيب هست، ايمان هست. آري، تا شقايق هست زندگي بايد كرد. در دل من چيزي است، مثل يك بيشه نور، مثل خواب دم صبح و چنان بي تابم كه دلم مي خواهد بدوم تا ته دشت، بروم تا سر كوه، دورها آوايي است كه مرا مي خواند...
:.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•..•*..*•.
صدا كن مرا صداي تو خوب است. صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي است كه در انتهاي صميميت حزن مي رويد. در ابعاد اين عصر خاموش، من از طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنهاترم. بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ است و تنهايي من شبيخون حجم تو را پيش بيني نمي كرد... و خاصيت عشق اين است....
:.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•..•*..*•.
زندگي رسم خوشايندي است... زندگي بال و پري دارد با وسعت كرگ، پرشي دارد اندازه عشق... زنگي چيزي نيست كه سر تاقچه عادت، از ياد من و تو برود... زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد... زندگي سوت قطاري است كه در خواب پلي مي پيچيد... زندگي ديدن يك باغچه از شيشه مسدود هواپيماست... خبر رفتن موشك به فضا، لمس تنهايي ماه، فكر بوئيدن گل در كره اي ديگر...
:.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•..•*..*•.
کار ما نيست شناسايي راز گل سرخ، كار ما شايد اين است كه در افسون گل سرخ شناور باشيم...
:.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•..•*..*•.
من كه از باز ترين پنجره ها با مردم اي ناحيه صحبت كردم حرفي از جنس زمان نشنيدم. هيچ چشمي، عاشقانه به زمين خيره نبود. كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد. هيچ كس زاغچه اي را سر يك مزرعه جدي نگرفت. من به اندازه يك ابر دلم مي گيرد وقتي از پنجره مي بينم....
:.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•..•*..*•.
خدایا! تو چگونه زیستن را به من بیاموز, من خود چگونه مردن را خواهم آموخت... قطره ای از دریای سخنان شیرین"دکتر شریعتی"
:.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•..•*..*•.
سلام. من تينا هستم. متولد يازدهم دي. يه دختر شيطون و شاد. ولي نمي دونم چرا دوست دارم وبم فاز غم داشته باشه! عاشق شعرا و متن هاي سهراب سپهري، چون منم مثه اون اهل كاشانم...! عاشق رنگ هاي سياه ، سفيد و قرمز. اين وبلاگ سومين وبلاگ منه، البته 2تاي قبلي رو گروهي مي نوشتم، يكيشون عاشقانه بود و اون يكي شاد و قاطي پاتي! متن هاي وب رو بعضياشو مي نويسم، بعضياشو كپي مي كنم! ولي چه بنويسم چه كپي باشه، سعي مي كنم خوشگل باشه...! اميدوارم شمايي كه وب رو مي بينيد خوشتون بياد، اين مهمه! دوست دارم با نظراتون منو راهنمايي كنيد. مرسي.
..::آمار بازديد::..
افراد آنلاين :
بازديدهای دوستان:
JavaScript Codes