
من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت تنهایی
در این دخمه ی سکوت
اگر به خانه ی من آمدی ای مهربان
چراغی از مهربانی بیاور
تا از دریچه ی این کلبه ی تاریک
به ازدحام خوشبختی بیرون بنگریم
خورشید همین نزدیکی است
جایی در کنار ما
یا درون ما
دوستت دارم
ای روشنایی کلبه ی تاریک من


کاش در ظلمت شب
در همان لحظه که مهتاب به خود میپیچد
و همانجا که سکوت
شکل حادثه از درد به خود میگیرد
کاش یک لحظه فقط چهره ی تار اتاق
روشن از نور وجود تو شود
و تو انباشته از بودنها
در کنارم باشی
و دلم با تو در آن تنهایی
یک دم از شوق نگیرد آرام


آدمها مثل کتاب می مونن
از روی بعضی ها باید مشق نوشت
از روی بعضی ها باید جریمه نوشت
بعضی از آدمها رو باید چند بار خوند تا معنی شونو فهمید
بعضی ها را باید برای همیشه به خاطر سپرد
بعضی آدمها رو باید نخوند و دور انداخت
بعضی ها جلد قشنگ و شیکی دارند اما هیچ مطلب مفیدی ندارند
بعضی ها ظاهر معمولی دارند اما پر از مطالب مفیدند
و یک کتاب هست که باید اون را
برای همیشه توی قلب و ذهن و روح و جسمت نگه داری...

سلام بچه ها
ببخشيد كه چند روز (حدودا 10 روز) واستون آپ نمي كردم .. آخه مسافرت بودم و تازه ديشب ساعت 7 رسيدم و همون ديشب هم در اولين فرصت واستون يه آپ كذاشتم... و لي معذرت خواهي رو گذاشتم واسه امروز ... خلاصه اميدوارم منو بخشيده باشيد و از آپ هاي بعديم خوشتون بياد... راستي از اونايي كه توي اين جند روز منو تنها نذاشتن و واسم نظراشون رو آف گذاشته بودن خيلي خيلي تشكر مي كنم و قول ميدم به همشون سر بزنم...


ازش نخواستم بمونه آخه فكر نمي كردم نمونه
خيال مي كردم نگفته هامو از توي چشمام مي خونه...
بهش نگفتم دوسش دارم آخه فكر نمي كردم كم بيارم
فكر نمي كردم اينقدر راحت قلبمو پيشش جا بذارم...
ديره ديگه ديره
اون كه مي خوامش داره ميره
ديره داره ميره
دل نازك من ميشكنه مي ميره
وقتي كه دوري وقتي كه نزديك
وقتي كه روشن انگاري تاريك
وقتي بودنت حكم نبودنه
وقتي موندنت حكم نموندنه
اينقده ديدن مثل نديدنه
اينقده بودن مثل بريدنه
اينقده داشتن مثل نداشتنه
اينقده خواستن مثل نخواستنه
ديره ديگه ديره
اون كه مي خوامش داره ميره
ديره داره ميره
دل نازك من ميشكنه مي ميره........
