ميخواهم آينه اي باشم زلال.
هرچه شکسته تر بهتر.تا هفت هزار بار در من تکثير شوي.
تا هفت هزار خورشيد شکفتن خويش را در من تماشا کنند.
ميخواهم ترانه اي باشم
در کوچه اي که جز عاشقان رهگذري ندارد و به روزهاي
خاطره انگيز ديدار خوشامد بگويم
و شبانگاهان با پيراهني از شعله
آواز بخوانم و سرانجام به پايان آرزوهايم سفر کنم ...
(از طرف دوست عزيزم ماني)

عشق يعني دستهايم ماله توست
چشمهاي خسته ام دنبال توست
عشق يعني ما گرفتار هميم
دوستدار هم طرفدار هميم
هرچه ميخواهد دلش آن مي كند
ميكشد مارا و كتمان ميكند
عشق غير از تاولي پر درد نيست
هركس اين تاول ندارد مرد نيست
آمدم تا عشق را معنا كنم
بلكه جاي خويش را پيدا كنم
آمدم ديدم كه جاي لاف نيست
عشق غير از عين و شين و قاف نيست
