تبليغاتX
˙•▪•● شهر عشق ●•▪•˙
*•.¸تقدیم به کسی که نبود اما حس بودنش به من شوق زیستن داد¸.•*´

شيشه اي مي شكند... يك نفر مي پرسد...چرا شيشه شكست؟

مادر مي گويد: شايد اين رفع بلاست...

يك نفر زمزمه كرد : باد سرد وحشي مثل يك كودك شيطان آمد، شيشه ي پنجره را زود شكست...

كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه ي مغرور شكست، عابري خنده كنان مي آمد...

تكه اي از آن را برمي داشت و مرهمي بر دل تنگم مي شد...

اما امشب ديدم...

هيچ كس هيچ نگفت، غصه ام را نشنيد...

از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم كمتر است؟

دل من سخت شكست اما، هيچ كس هيچ نگفت و نپرسيد چرا...؟؟!!




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 23 تیر1387ساعت 16:2 توسط ..:: •*تینا*• ::..