تبليغاتX
˙•▪•● شهر عشق ●•▪•˙
*•.¸تقدیم به کسی که نبود اما حس بودنش به من شوق زیستن داد¸.•*´

چقدر خوب ميشد كه تو باشي...

چقدر خوب ميشد كه تو باشي و با من باشي...

تو را اندازه مي كردم، در دستهاي جا مانده بر روي پنجره هاي كه هيچوقت باز نشدند...

حتي به روي تو!

تو كه پنجره ها را معني كردي....

وقتي هميشه گشودي بودي به روي آسموني كه منو از چشم تو مي ديد...!

چقدر خوب ميشد كه تو باشي، حتي روي بخار شيشه...!!!

كاش هميشه چشمهايم را مي بستم كه هيچ آسماني نتواند تورا از نگاه من بگيرد...

خاطرت خاطرخواهي را خاطره كرد، خاطره من....!




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 9:32 توسط ..:: •*تینا*• ::..